|
|
|
|
|
سلام امروز بعد از نزدیک به دو ماه تصمیم گرفتم آپ کنم دلیلش هم اینه که ... یه خبر خیلی خوب شنیدم که امیدوارم درست باشه . نمي دانم دلم گمشده است يا آنكس كه دل به او سپردم ؟
نمي دانم عشقم را گم كرده ام يا معشوقم را ؟
نمي دانم عاشقم يا معشوق!؟
نمي دانم بيجا دل دادم ياگرفتم!؟
نمي دانم دلم را مي شكند يا من میشکنم!؟
نمي دانم لايق نيستم يا لايقم نیست!؟
نمي دانم او قدر نمي داند و نا سپاس است یا من قدرنا شناس و نا سپاسم!؟
نمي دانم خدا اين را خواسته وقسمت ما کرده یاخود خواسته ایم
و سر نوشت خود را اينگونه رقم زده ايم!؟
نمي دانم چرا وقتي دل بستن
دشوار است دل كندن محال مي نمايد
و ناشدني است!؟
نمي دانم تو چگونه آسان دلبستي
و چطور مي تواني سهل تر از آن دل برکنی!؟
نمي دانم خدا مرا دل داد تابتو ببندم
يا تو را داد تا دلم را از بن برکنی !؟
نميدانم خدا مرا چشم داد تا بر راهت
؟ گذارمش يا راه داد تا چشمانم.... !
من هيچ نمي دانم
حتي نمي دانم كيستم ؟ كجايم ؟
چرا هستم ؟ و چگونه بايد باشم
و ... دردناكتر و شگفت آورتر
!؟ اينكه چرا و چگونه اينهمه تاب آورده ام
به كدامين اميد انگيزه ...چشم
در راهت مانده ام . ٬ باز
هستم . .. نازنينم با تمام وجود بدرقه ات
خواهم كرد و همچنان چشم در
راهت خواهم بود شايد كه باز گردي ... شايد كه باز گردي!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 4:47 توسط نگار
|
|
||